نسخه موبایل خبرگزاری آریا
به نسخه موبایل خبرگزاری آریا خوش آمدید.
--| مشاهده سایت اصلی خبرگزاری آریا |--
نسخه موبایل خبرگزاری آریا نسخه موبایل خبرگزاری آریا
سخنان خواندني رهبر انقلاب در باب خرافه در دين
                        سخنان خواندني رهبر انقلاب در باب خرافه در دين
خبرگزاري آريا - احمد قاسم در مقوله «مبارزه با خرافات» اقدام به گردآوري فرمايشات رهبر انقلاب نموده است که به نوبه خود مجموعه‌اي جذاب و خواندني و البته درس‌آموز است.
به گزارش سرويس ديني جام نيوز، احمد قاسم در باب مقوله «مبارزه با خرافات» اقدام به گردآوري فرمايشات امام خامنه‌اي ولي امر مسلمين جهان نموده است. در بخشي از اين فرمايشات به نقل از رهبر انقلاب مي‌خوانيم:
«در قديم الايام بين طبقه عوام الناس معمول بود که در روزهاي عزاداري، به بدن خودشان قفل مي‌زدند! البته، پس از مدتي، بزرگان و علما آن را منع کردند و اين رسم غلط برافتاد. اما باز مجدداً شروع به ترويج اين رسم کرده‌‌اند و شنيدم که بعضي افراد، در گوشه و کنار اين کشور، به بدن خودشان قفل مي‌زنند! اين چه کار غلطي است که بعضي افراد انجام مي‌دهند.»
«قمه زدن هم از کارهاي خلاف است. مي‌دانم عده‌اي خواهند گفت: «حق اين بود که فلاني اسم قمه را نمي‌آورد.» خواهند گفت: «شما به قمه زدن چه کار داشتيد؟ عده‌اي مي‌زنند؛ بگذاريد بزنند!» نه؛ نمي‌شود در مقابل اين کار غلط سکوت کرد... البته، دست بر سر زدن، به نوعي نشانه عزاداري است. شما بارها ديده ايد، کساني که مصيبتي برايشان پيش مي‌آيد، بر سر و سينه خود مي‌کوبند. اين نشانه عزاداري معمولي است. اما شما تا به حال کجا ديده ايد که فردي به خاطر رويکرد مصيبت عزيزترين عزيزانش، با شمشير بر مغز خود بکوبد و از سر خود خون جاري کند؟! کجاي اين کار، عزاداري است؟! قمه زدن، سنتي جعلي است.»
در ادامه متن کامل اين مجموعه جذاب و خواندني و البته درس‌آموز مي‌آيد:
«سخنان خواندني رهبر انقلاب در باب خرافه‌هاي ديني»
خرافات در دين اسلام امر مردودي است و يکي از اقدامات مهم پيشوايان ديني نيز در دوران رسالت و امامت‌شان مبارزه با جهالت، خرافه و انحراف بوده است. جدال با تفسيرهاي ناسازگار با دين همچنان سرلوحه‌ هاديان امت قرار دارد و در نظام جمهوري اسلامي ايران، ولي فقيه به عنوان رکن رکين قانون اساسي در صف اول پيکار با جهالت و ناداني قرار دارد. آنچه که در ذيل مي‌آيد مروري بر بيانات رهبري در مورد خرافه گرايي است که از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد.
بخش اول: ماهيت و تعريف خرافه
بعضي هستند که حقايق ديني را به عنوان خرافه انکار مي‌کنند. آنها را کاري نداريم. آن چه که با کتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده است، اين براي دين است چه عقول [بفهمند و] بپذيرند يا [نفهمند و] نپذيرند. از اين حمايت و دفاع کنيد.
آنچه که با دليل معتبر ثابت نشده است و معارضه‌اي با مباني و اصول دين ندارد در مقابل آن سکوت کنيد.
آنچه که معارضه‌اي با يکي از اصول دين داشته و مدرک معتبري ندارد آن را رد کنيد، اين مي‌شود خرافه. معيار خرافه اين است.
امروز شما ببينيد مدعيان ارتباط با امام زمان و مدعيان ارتباط با غيب در جامعه با شکل‌هاي مختلف کار مي‌کنند.
البته اين نشانه اين است که گرايش به دين يک عنصر اصلي در زندگي مردم است. مردم علاقه به مسائل ديني دارند که آدم خرافه ساز مي‌رود خرافه مي‌سازد. چون کالاي اصلي در دست او نيست کالاي تقلبي را مي‌آورد به ميدان براي اينکه مردم را جذب کند. اين نشانه گرايش مردم به دين است. البته خطر است.
در مقابله با خرافات، در مقابل با آن چيزهايي که از دين نيست بايد ايستاد. بگوييد ملاحظه اينکه حالا کسي بدش بيايد و غالباً در مواردي انسان متأسفانه مي‌بيند که اين مراعات‌ها است. (85/8/18)
بخش دوم: تاريخچه خرافه گرايي
الف. خرافه در همه دوران بشري:
کسي اگر تاريخ را ملاحظه کند، خواهد ديد که در آن دوران، همه بشريت اسير بودند. همان طور که در کلام اميرالمؤمنين عليه الصلاه والسلام است که «في فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم باظلافها و قامت علي سنابکها،» در نهايت فتنه و فشار و مشکلات و برادرکشي، بشر زندگي تلخي را مي‌گذرانيد. «نو مهم سهود.» در همين خطبه، اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «خواب راحت به چشم مردم نمي‌آمد.»
اشتباه است اگر کسي خيال کند که اين مشکلات، مخصوص همان جزيرة العرب بوده است؛ نه. در مهد تمدن آن روز دنيا، يعني در کشور روم آن روز هم که شما نگاه کنيد، همين حرفها بود. آن جا هم که آن روز، به اصطلاح، ادعا مي‌کردند دمکراسي و مجلس سنا دارند، استبدادها و فسادهايي بر مردم حاکم بود که شما وقتي کتاب آن را بخوانيد، پيش خودتان خجالت مي‌کشيد.
انسان شرم مي‌کند که بشر در روزگاري، دچار چنين انحطاطي بوده است. ايران باستان ما هم، از اين جهت بهتر از روم نبود. اينها هم، قدرت و شمشير و نيزه و جنگاوري و سلحشوري و از اين چيزها داشتند؛ اما اختلاف طبقاتي و ظلم و تبعيض و فساد و زورگويي و جهل و خرافه هم، بي حد و اندازه داشتند. (سخنان رهبر انقلاب در تاريخ 86/3/15)
ب. خرافه گرايي در ديني مسيحيت:
قرون وسطي فقط دوران جهالت و بدبختي اروپاست و تعميم دادن آن به دنيا چيزي از حقيقت کم نمي‌کند، زيرا در همان زمان يعني قرن‌هاي چهارم، پنجم و ششم هجري، کشورهاي اسلامي و در راس همه آنها ايران در اوج شکوفايي تمدن اسلامي قرار داشتند، بنابر اين دين مانعي در راه علم محسوب نمي‌شود و آنچه مانع از پيشرفت علمي در اروپا شد، جهالت‌هاي گوناگون و خرافات منتسب به مسيحيت بود. در دوره اسلامي هيچگاه يک عالم به جرم علم، مورد اهانت قرار نگرفت؛ اما در اروپا به جرم علم عده‌اي را کشتند، دار زدند، سنگسار کردند و يا به آتش کشيدند. عالمان و دانشمندان بزرگ در ايران به جز موارد بسيار معدودي در زمره علماي بالله هستند.
در اين کشور علم و دين با هم پيش رفته‌‌اند و دين در باز کردن راه پيشرفت، به علم کمک کرده است و کساني که در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي به مدارج بالاي علمي در سطح جهان دست يافتند، عموماً با قرآن کريم مأنوس و با مسايل ديني آشنا بوده‌‌اند. (78/7/19)
ج. خرافه گرايي در جامعه غرب:
يک روز در دو قرن اول اين تجديد حيات صنعتي اروپا که به علم روي آورده بودند، تصور اين شد که دين از دنيا رفت. اين تفکراتي که شما امروز مي‌بيند بعضي از تازه رسيده‌هاي به ميدان فکر و انديشه و سياست بر زبان جاري مي‌کنند، اينها حرفهاي قرن نوزدهمي فيلسوفان و سياستمداران اروپاست.
آنها خيال مي‌کردند که دين تمام شد! تجربه آنها اين را نشان مي‌داد که دين آلوده به خرافات و آميخته به تاريکي‌ها، در مقابل هجوم علم نتوانست طاقت بياورد؛ ذوب شد و از بين رفت. اينها تصور کردند که دين در ميان بشر هر جا هست، مثل همان چيزي است که آنها نمونه‌‌اش را در اروپا و در غرب داشتند؛ آن نوع از مسيحيت، آن نوع از دينداري، آن تعصبات و در عين حال در لابلاي همان تعصبات، فسادهاي فراوان!
خيال کردند که دين از بين رفت و مسأله دين در دنيا به کلي حل شد؛ شروع کردند به خيال خودشان گوشه و کنارها را درست و مرتب کردن؛ از آن اعماق و زواياي بشر، بقاي دين را از بين بردن. امروز شما ملاحظه کنيد؛ انگيزه ديني، توجه به دين، توجه به معنويت، بخصوص توجه به آن بخش مشترک و خالص دين- يعني آن جنبه معنوي و دلدادگي به معنويت- دنيا را پر کرده است و روز به روز هم بيشتر مي‌شود.
البته در جاهايي متأسفانه چون پايه‌هاي فکري ديني درستي ندارند، اين احساس عرفاني، يک احساس سطحي است؛ که اگر پايه درست اعتقادي و فکري آن چناني که در اسلام وجود دارد، با آن همراه شود، يک احساس فوق العاده ذي قيمت و والاست. بنابراين، عکس آنچه که تصور مي‌کردند، پيش آمد. اين عمل معنوي قدرت است. (1378/7/19)
د. خرافه گرايي بعد از غدير خم:
مسئله «غدير» يک مسئله تاريخي صرف نيست؛ نشانه‌اي از جامعيت اسلام است. اگر نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) که در طول ده سال، يک جامعه بدوي آلوده به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدت‌هاي عظيمي که آن بزرگوار انجام داد و به کمک اصحاب با وفايش به يک جامعه مترقي اسلامي تبديل کرد، براي بعد از اين ده سال، فکري نکرده بود و نقشه‌اي در اختيار امت نگذاشته بود، اين کار ناتمام بود.
رسوبات تعصبات جاهلي به قدري عميق بود که شايد براي زدودن آنها سال‌هاي بسيار طولاني نياز بود. ظواهر، خوب بود؛ ايمان مردم، ايمان خوبي بود؛ البته همه در يک سطح نبودند؛ بعضي در زمان وفات پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) يک سال بود، شش ماه بود، دو سال بود که اسلام آورده بودند؛ آن هم هيمنه قدرت نظامي پيغمبر همراه با جاذبه‌هاي اسلام، اينها را به اسلام کشانده بود. همه که جزو آن مسلمانان عميق دوران اول نبودند. براي پاک کردن رسوبات جاهلي از اعماق اين جامعه و مستقيم نگه داشتن خط هدايت اسلامي بعد از ده سال زمان پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، يک تدبيري لازم بود. اگر اين تدبير انجام نمي‌شد، کار ناتمام بود.
اين که در آيه مبارکه سوره مائده مي‌فرمايد:«اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي»، تصريح به همين معناست که اين نعمت- نعمت اسلام، نعمت هدايت، نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعه بشريت- آن وقتي تمام و کامل مي‌شد که نقشه راه براي بعد از پيغمبر هم معين باشد؛ اين يک امر طبيعي است.
اين کار را پيغمبر در غدير انجام دادند؛ اميرالمؤمنين (عليه السلام) را که از لحاظ شخصيت- چه شخصيت ايماني، چه شخصيت اخلاقي، چه شخصيت انقلابي و نظامي، چه شخصيت رفتاري با قشرهاي مختلف افراد- يک فرد ممتاز و منحصر بفردي بود، منصوب کردند و مردم را به تبعيت از او موظف کردند. اين هم فکر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نبود، اين هدايت الهي بود، دستور الهي بود، نصب الهي بود؛ مثل بقيه سخنان و هدايت‌هاي نبي مکرم که همه، الهام الهي بود. اين دستور صريح پروردگار به پيغمبراکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، پيغمبراکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)هم اين دستور را عملي کردند.
مسئله غدير اين است؛ يعني نشان دهنده جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزي که در هدايت و زعامت امت اسلامي شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايي که شخصيت اميرالمومنين (عليه السلام)، مظهر آنهاست: يعني «تقوا»، «تدين»، «پايبندي مطلق به دين»، «ملاحظه غير خدا و غير راه حق را نکردن»، «بي پروا در راه خدا حرکت کردن»، «برخورداري از علم»، «برخورداري از عقل و تدبير»، برخورداري از قدرت عزم و اراده»؛ اين يک عمل واقعي و در عين حال نمادين است.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) را با همين خصوصيات نصب کردند، در عين حال اين نماد زعامت امت اسلامي در طول عمر اسلام - هر چه که بشود- همين عمل است؛ يعني نماد زعامت و رهبري اسلام در طول زمان همين است، همان چيزي که در انتخاب الهي اميرالمؤمنين (عليه السلام) تحقق پيدا کرد. غدير، يک چنين حقيقتي است. (1385/10/18)
بخش سوم: خرافه زدايي در آينه قرآن و عترت
الف. قرآن کريم و مبارزه با خرافه:
ما خيال مي‌کنيم اگر با يک مطلبي که مورد عقيده مردم است ولي ... خلاف واقع است مقاومت کنيم بر خلاف شان روحاني عمل کرده ايم، نه شان روحاني اين است. همين آيه «الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشونه احداً الا الله و کفي بالله حسيبا» براي چه چيزي است. اين آيه مربوط به مبارزه با خرافه است.
«واذ تقول للذي انعم الله عليه و انعمت عليه امسک عليه زوجک». اين مربوط به قضيه زياد است. «فلما قضي زيد» راجع به يک خرافه است... زيد زينب را طلاق داد، پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) زن پسر خوانده خود را خواستگاري کرد يا گرفت و اين در حالي بود که زن پسر خوانده را مثل زن فرزند مي‌دانستند، خرافه‌اي بر حسب سنت‌هاي قديم جاهلي، مسلمان‌ها هم در همان فکرها بودند که زن پسرخوانده را نمي‌توان گرفت.
پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) زن پسرخوانده خودش را گرفت، اين که مي‌گويد «الذين يبلغون رسالات الله» در اين قضيه وارد شده است. مبارزه با خرافات آن قدر مهم است. در مبارزه با خرافات شجاع باشيد. (85/8/18)
ب. پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مبارزه با خرافه:
اين مولود مبارک و اين پيام آور الهي، براي نجات بشريت پا به عرصه وجود گذاشت. اين که در آثار و تواريخ هست که کنگره کاخ کسري شکست و نشانه‌هاي بت پرستي و شرک در گوشه و کنار دنيا متزلزل شد، اگر اين آثار قطعيت داشته باشد، شايد همان قدرت نمايي الهي است.
براي اعلام رمزي حضور اين قدرتي که قرار است همه پايه‌هاي ظلم و فساد را درهم بشکند و علم را از خرافه و تمدن را از فساد و ظلم، پاک و آراسته کند. اين کار را پيغمبر بزرگوار ما کرد.
اين مولود مقدس، در هنگام بعثت بزرگ خود، با چنان دنيايي رو به رو شد و با جهادي بسيار دشوار، انسانيت را از جهل، از خرافات، از فساد، از ظلم، از تعصبات دودمان برانداز، از زورگويي انسان‌ها به يکديگر و ستم انسان‌ها و سوار شدن آنها بر دوش يکديگر، جلوگيري کرد. اصلاً بساط بشريت را دگرگون کرد. (1372/6/1)
ج. حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) و مبارزه با خرافه:
آن اميرالمؤمنين بزرگ است. اين، آن علي درخشان تاريخ است؛ خورشيدي که قرن‌ها درخشيده و روز به روز درخشان تر شده است. اين بزرگوار، هرجا که گوهر انساني وجودش لازم بود، حضور داشت؛ ولو هيچ کس نبود. مي‌فرمود: «لا تستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله:؛ اگر در اقليتيد و همه يا اکثريت مردم دنيا با شما بداند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نکنيد و از راه برنگرديد.
وقتي راه درست را تشخيص داديد، با همه وجود آن را بپيماييد. اين منطق اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود؛ منطقي شجاعانه که آن را در زندگي خود به کار بست. در حکومت خود هم که کمتر از پنج سال طول کشيد، باز همين منطق اميرالمؤمنين (عليه السلام) هرچه نگاه مي‌کنيد، شجاعت است.
از روز دوم بيعت با اميرالمؤمنين (عليه السلام)، اين بزرگوار درباره قطايعي که قبل از ايشان به اين و آن داده شده بود فرمود: «والله لو وجدته تزوج به النساء و ملک به الاماء»؛ به خدا اگر ببينم املاکي را که قبل از من به ناحق کساني به شما داده‌‌اند و مهريه زنانتان قرار داده ايد يا با پول فروش آن، کنيز خريده ايد، ملاحظه نمي‌کنم و همه آنها را برمي گردانم.
آن گاه شروع به اقدام کرد و آن دشمني‌ها به وجود آمد. شجاعت از اين بالاتر! در مقابل لجوج ترين افراد، شجاعانه ايستاد. در مقابل کساني که در جامعه اسلامي نام و نشاني داشتند، شجاعانه ايستاد. در مقابل ثروت انباشته شده در شام که مي‌توانست ده‌ها هزار سرباز جنگجو را در مقابل او به صف آرايي وادار کند، شجاعانه ايستاد. وقتي راه خدا را تشخيص داد، ملاحظه احدي را نکرد. اين شجاعت است.
در مقابل خويشاوندان خود نيز ملاحظه نکرد. گفتن اين حرف‌ها آسان است؛ اما عمل کردن به آنها بسيار سخت و عظيم است. زماني ما اين مطالب را به عنوان سرمشق‌هاي زندگي علي (عليه السلام) بيان مي‌کرديم و بايد حقيقت قضيه را اعتراف کنم که درست به عمق اين مطالب پي نمي‌برديم.
اما امروز که وظيفه حساس اداره جامعه اسلامي در دست امثال بنده است و با اين مطالب آشناييم، مي‌فهميم که چقدر علي (عليه السلام) بزرگ بوده است. عزيزان من؛ برادران و خواهران نمازگزار مؤمن! اگرچه اين مطالب را من بيشتر براي خودم و براي کساني که دستي در کارها دارند و مثل خود ما، دوششان زير بار بخشي از اداره جامعه اسلامي است، مي‌گويم؛ اما مربوط به همه است و فقط مربوط به قشر يا جماعت خاصي نيست. اميرالمؤمنيني که توانست کاري کند که ميليون‌ها انسان، اسلام و حقيقت را به برکت شخصيت او بشناسند، اين گونه زندگي کرد.
اميرالمؤمنيني(عليه السلام) که نزديک به صد سال بر روي منبرها او را لعن و همه جاي دنياي اسلام عليه او بدگويي کردند؛ آن يگانه‌اي که هزاران حديث جعلي عليه او و حرفهايش ساختند و به بازار افکار عرضه کردند، چنين بود که توانست بعد از گذشت اين سال‌هاي طولاني، خود را از زير بار اوهام و خرافات بيرون آورد و قامت رسايش را در مقابل تاريخ نگه دارد.
گوهري مثل علي است که مي‌ماند. خار و خاشاک و زباله و گل و لاي، او را آلوده نمي‌کند و جوهرش را نمي‌کاهد. اگر قطعه‌اي الماس را در گل هم بيندازند، الماس است و بالاخره خود را نشان خواهد داد. بايد اين چنين جوهر پيدا کرد. هر فرد مسلمان بايد اين مشعل عظيم را بر بالاي قله حيات ببيند و به سمت آن حرکت کند. (1374/11/20)
بخش چهارم: انواع اصلي خرافه گرايي
الف. خرافه گرايي در ايام محرم و عزاداري‌ها:
1. خرافه قفل زدن به بدن:
بنده خيلي متأسفم که بگويم در اين سه، چهار سال اخير، برخي کارها در ارتباط با مراسم عزاداري ماه محرم ديده شده است که دست‌هايي به غلط، آن را در جامعه ما ترويج کرده‌‌اند. کارهايي را باب مي‌کنند و رواج مي‌دهند که هر کسي ناظران باشد، برايش سؤال به وجود مي‌آيد.
به عنوال مثال، در قديم الايام بين طبقه عوام الناس معمول بود که در روزهاي عزاداري، به بدن خودشان قفل مي‌زدند! البته، پس از مدتي، بزرگان و علما آن را منع کردند و اين رسم غلط برافتاد. اما باز مجدداً شروع به ترويج اين رسم کرده‌‌اند و شنيدم که بعضي افراد، در گوشه و کنار اين کشور، به بدن خودشان قفل مي‌زنند! اين چه کار غلطي است که بعضي افراد انجام مي‌دهند. (1373/3/17)
2. خرافات در روضه خواني:
عاشورا و ماجراي حسين بن علي (عليه السلام) بايد در منبر، به شکل سنتي روضه خواني شود؛ اما نه براي سنت گرايي، بلکه از طريق واقعه خواني، يعني اين که، شب عاشورا اين طور شد، روز عاشورا اين طور شد، صبح عاشورا اين طور شد.
شما ببينيد يک حادثه بزرگ، به مرور از بين مي‌رود؛ اما حادثه عاشورا، به برکت همين خواندنها، با جزئياتش باقي مانده است. فلان کس اين طوري آمد با امام حسين (عليه السلام) وداع کرد؛ اين طوري رفت به ميدان، اين طوري جنگيد؛ اين طوري شهيد شد و اين کلمات را بر زبان جاري کرد. واقعه خواني، تا حد ممکن، بايد متقن باشد.
مثلاً در حدود «لهوف» ابن طاووس و «ارشاد» مفيد و امثال اينها- نه چيزهاي من درآوردي- واقعه خواني و روضه خواني شود. در خلال روضه خواني، سخنراني، مداحي، شعرهاي مصيبت، خواندن نوحه سينه زني و در خلال سخنراني‌هاي آموزنده، ماجرا و هدف امام حسين عليه الصلاه والسلام، يعني همان هدفي که در کلمات خود آن بزرگوار هست که: «و اني لم اخراج اشراً و لا ابطرا و لا ظالماً و لا مفسداً، و انّما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي» بيان شود. اين، يک سرفصل است.
عباراتي از قبيل «ايهاالنّاس، انّ رسول الله، صلّي الله عليه و آله و سلم، قال: من راي سلطاناً جائراً، مستحلاً لحرم الله، ناكثاً لعهد الله...، فلم يغير عليه بفعل ولا قول، كان حقاً على الله ان يدخله مدخله» و «من كان بادلأ فينامهجته و موطناً على لقاءالله نفسه فلير حل معنا»، هر کدام يک درس سر فصل هستند. بحث لقاءالله و ملاقات با خداست.
هدف آفرينش بشر و هدف «انّک کادح الي ربکا کد حاً»- همه اين تلاش‌ها و زحمت‌ها- همين است که «فملاقيه»: ملاقات کند. اگر کسي موطن در لقاءالله است و بر لقاء الله توطين نفس کرده است، «فليرح معنا»: بايد با حسين راه بيفتد. نمي‌شود توي خانه نشست. نمي‌شود به دنيا و تمتعات دنيا چسبيد و از راه حسين غافل شد. بايد راه بيفتيم. اين راه افتادن از درون و از نفس ما، با تهذيب نفس شروع مي‌شود و به سطح جامعه و جهان مي‌کشد. اينها بايد بيان شود.
اينها هدف‌هاي امام حسين (عليه السلام) است. اينها خلاصه گيري‌ها و جمعبندي‌هاي نهضت حسيني است. جمعبندي نهضت حسيني (عليه السلام) اين است که يک روز امام حسين (عليه السلام) در حالي که همه دنيا در زير سيطره ظلمات ظلم و جور پوشيده و محكوم بود و هيچ کس جرات نداشت حقيقت را بيان کند- فضا، زمين و زمان سياه و ظلماني بود- قيام کرد.
شما نگاه کنيد، ببينيد: «ابن عباس» با امام حسين (عليه السلام) نيامد. «عبدالله بن جعفر» با امام حسين (عليه السلام) نيامد. عزيزان من! معناي اين، چيست؟ اين نشان نمي‌دهد که دنيا در چه وضعي بود؟ در چنين وضعيتي، امام حسين (عليه السلام) تک و تنها بود. البته چند ده نفري دور و بر آن حضرت ماندند؛ اما اگر نمي‌ماندند هم، آن حضرت مي‌ايستاد. مگر غير از اين است؟! فرض کنيم شب عاشورا، وقتي حضرت فرمود که «من بيعتم را برداشتم برويد.» همه مي‌رفتند. ابوالفضل و علي اکبر هم مي‌رفتند و حضرت تنها مي‌ماند. روز عاشورا چه مي‌شد؟ حضرت برمي گشت، يا مي‌ايستاد و مي‌جنگيد؟
در زمان ما، يک نفر پيدا شد که گفت اگر من تنها بمانم و همه دنيا در مقابل من باشند، از راهم برنمي گردم.» آن شخص، امام ما بود که عمل کرد و راست گفت.
«صدقوا ما عاهدوا الله عليه.» لقلقه زبان را که- خوب همه داريم. ديديد، يک انسان حسيني و عاشورايي چه کرد؟ خوب؛ اگر همه ما عاشورايي باشيم، حرکت دنيا به سمت صلاح، سريع، و زمينه ظهور ولي مطلق حق، فراهم خواهد شد. بايد اين مفاد براي مردم بيان شود. فراموش نکنيد که هدف امام حسين بيان شود.
حالا ممکن است انسان يک حديث اخلاقي‌اي هم- به فرض- بخواند، يا سياست کشور يا دنيا را تشريح کند. اينها لازم است؛ اما در خلال سخن، حتماً طوري صحبت شود که تصريحاً، تلويحاً مستقلاً و ضمناً، ماجراي عاشورا تبيين شود و مکتوم و مخفي نماند.
مطلب دوم اين که، از اين فرصت استفاده شود و همان طور که خود حسين بن علي (عليه السلام) به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد (اسلام، در حقيقت زنده شده و آزاد شده خون و قيام حسين بن علي است)، امروز هم شما به انگيزه ياد، نام و منبر آن بزرگوار، حقايق اسلامي را بيان کنيد: قرآن و حديث را معرفي کنيد؛ نهج البلاغه را براي مردم بخوانيد؛ حقايق اسلامي، از جمله همين حقيقت مبارکي که امروز در حکومت حق، يعني نظام علوي، ولوي و نبوي جمهوري اسلامي، تجسد پيدا کرده است براي مردم بيان کنيد. اين، جزو بالا ترين معارف اسلامي است، خيال نکنند که مي‌شود اسلام را تبيين کرد و از حاکميت اسلام- که امروز در اين مرز و بوم متجسد شده است- غافل ماند و آن را مغفول عنه گذاشت. اين، توصيه ما به شما عزيزان است.
بحمدالله همه برکات در وجود آقايان محترم، بزرگان، بخصوص طلاب جوان، پرشور، مؤمن و فاضل وجود دارد. در روز اول هم که همين طبقه، اين نهضت را گسترش دادند و با استفاده از آن حديث شريف، اصحاب شان را به نحل تشبيه کردند. اين آيه در مقابل چشم انسان مجسم مي‌شد كه «و اوحي ربک الى النحل ان اتخذي من الجبال بيوتاً و من الشّجر و ممايعرشون. ثم کلي من کلّ الثمرات فاسلکي سبل ربک.» حقايق را مي‌مکيدند و عسل ناب را به تشنگان حقيقت مي‌دادند که «فيه شفاء للناس». امروز هم همين است.
امروز هم طلاب. فضلا و مبلغين جوان، با بهره گيري از تجربه‌هاي اساتيد و بزرگان اين فنون، کوله بار خود شان را محکم کنند و به اميد خدا، براي خدا، در راه خدا و با قصد قربت، بروند و اين حقايق را در همه جاي کشور، در اقطار اين کشور، در اقطار عالم، با زبان مناسب بيان کنند. (73/2/17)
3. خرافه قمه زني:
قمه زدن هم از کارهاي خلاف است. مي‌دانم عده‌اي خواهند گفت: «حق اين بود که فلاني اسم قمه را نمي‌آورد.» خواهند گفت: «شما به قمه زدن چه کار داشتيد؟ عده‌اي مي‌زنند؛ بگذاريد بزنند!» نه؛ نمي‌شود در مقابل اين کار غلط سکوت کرد.
اگر به گونه‌اي که طي چهار پنج سال اخير بعد از جنگ، قمه زدن را ترويج کردند و هنوز هم مي‌کنند، در زمان حيات مبارک امام رضوان الله عليه ترويج مي‌کردند، قطعاً ايشان در مقابل اين قضيه مي‌ايستادند. کار غلطي است که عده‌اي قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند. اين کار را مي‌کنند که چه بشود؟! کجاي اين حرکت، عزاداري است؟
البته، دست بر سر زدن، به نوعي نشانه عزاداري است. شما بارها ديده ايد، کساني که مصيبتي برايشان پيش مي‌آيد، بر سر و سينه خود مي‌کوبند. اين نشانه عزاداري معمولي است. اما شما تا به حال کجا ديده ايد که فردي به خاطر رويکرد مصيبت عزيزترين عزيزانش، با شمشير بر مغز خود بکوبد و از سر خود خون جاري کند؟! کجاي اين کار، عزاداري است؟! قمه زدن، سنتي جعلي است.
از اموري است که مربوط به دين نيست و بلا شک، خدا هم از انجام آن راضي نيست. من حقيقتاً هر چه فکر کردم، ديدم نمي‌توانم اين مطلب- قمه زدن- را که قطعاً يک خلاف و يک بدعت است، به اطلاع مردم عزيزمان نرسانم. اين کار را نکنند. بنده راضي نيستم.
اگر کسي تظاهر به اين معنا کند که بخواهد قمه بزند، من قلباً از او ناراضي ام. اين را من جداً عرض مي‌کنم. يک وقت بود در گوشه و کنار چند نفر دور هم جمع مي‌شدند و دور از انظار عمومي مبادرت به قمه زني مي‌کردند و کارشان، تظاهر- به اين معنا که امروز هست- نبود. کسي هم به خوب و بد عملشان کار نداشت؛ چرا که در دايره محدودي انجام مي‌شد.
اما يک وقت بناست که چند هزار نفر، ناگهان در خياباني از خيابان‌هاي تهران يا قم يا شهرهاي آذربايجان و يا شهرهاي خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشير برسر خودشان ضربه وارد کنند. اين کار، قطعاً خلاف است. امام حسين عليه السلام، به اين معنا راضي نيست. من نمي‌دانم کدام سليقه‌هايي و از کجا اين بدعت‌هاي عجيب و خلاف را وارد جوامع اسلامي و جامعه انقلابي ما مي‌کنند؟ (73/3/17)
ب. با خرافه گرايي در زيارت معصومين (عليهم السلام):
اخيراً يک بدعت عجيب و غريب و نامأنوس ديگر هم در باب زيارت درست کرده‌‌اند! بدين ترتيب که وقتي مي‌خواهند قبور مطهر ائمه (عليهم السلام) را زيارت کنند، از در صحن که وارد مي‌شوند، روي زمين مي‌خوابند و سينه خيز خود را به حرم مي‌رسانند!
شما مي‌دانيد که قبر مطهر پيغمبر صلوات الله عليه و قبور مطهر امام حسين، امام صادق، موسي بن جعفر، امام رضا و بقيه ائمه (عليهم السلام) را همه مردم، ايضاً علما و فقهاي بزرگ در مدينه و عراق و ايران، زيارت مي‌کردند. آيا هرگز شنيده ايد که يک نفر از ائمه عليهم السلام و يا علما، وقتي مي‌خواستند زيارت کنند، خود را از در صحن، به طور سينه خيز به حرم برسانند؟! اگر اين کار، مستحسن و مستحب بود و مقبول و خوب مي‌نمود، بزرگان ما به انجامش مبادرت مي‌کردند. اما نکردند.
حتي نقل شد که مرحوم آيت الله العظمي آقاي بروجردي رضوان الله تعالي عليه، آن عالم بزرگ و مجتهد قوي و عميق و روشنفکر، عتبه بوسي را با اين که شايد مستحب باشد، منع مي‌کرد. احتمالاً استحباب بوسيدن عتبه، در روايت وارد شده است. در کتب دعا که هست.
به ذهنم اين است که براي عتبه بوسي، روايت هم وجود دارد. با اينکه اين کار مستحب است، ايشان مي‌گفتند: «انجامش ندهيد، تا مبادا دشمنان خيال کنند سجده مي‌کنيم؛ و عليه شيعه، تشنيعي درست نکنند.»
اما امروز، وقتي عده‌اي وارد صحن مطهر علي بن موسي الرضا عليه الصلاه والسلام مي‌شوند، خود را به زمين مي‌اندازند و دويست متر راه را به طور سينه خيز مي‌پيماند تا خود را به حرم برسانند! آيا اين کار درستي است؟ نه؛ اين کار، غلط است. اصلاً اهانت به دين و زيارت است. چه کسي چنين بدعت‌هايي را بين مردم رواج مي‌دهد؟ نکند اين هم کار دشمن باشد؟! اينها را به مردم بگوييد و ذهن‌ها را روشن کنيد. (73/3/17)
بخش پنجم: آثار مخرب خرافه گرايي
الف. خرافه گرايي و ترويج سنت‌هاي غلط:
در دوران حاکميت اسلام، وجود خرافات و زوايد اسلام قابل قبول نيست، بنابراين برادران عرب، بختياري و لر هر کدام بايد عادات و روش‌هاي غلط گذشته را در مورد زنان کنار بگذارند تا خواهران ما در خوزستان بتوانند در ميدان‌هاي اجتماعي وارد شوند و تحصيل علم و معرفت کنند. (1375/12/18)
ب. خرافه گرايي و ترويج اسلام آمريکايي:
اسلام آمريکايي، اسلام متحجرانه و آميخته به خرافات و يا اسلام تطبيق داده شده با اصول آمريکايي و مورد نظر غربي‌ها است ور امت اسلامي تنها با تمسک به اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم)، که اسلام توحيد و وحدت مسلمانان و اسلام ايستادگي در مقابل مستکبران است، آينده‌اي روشن و درخشان خواهد داشت. (1382/2/29)
ج. خرافه گرايي و سد راه سازندگي جامعه:
با تنبلي، بي حالتي، اظهار ذلت، ضعف و ناتواني و پايبندي به خرافات و بي اعتنايي به ارزش‌هاي والاي اسلامي نمي‌توان يک کشور را بر طبق خواسته خداوند و فرهنگ قرآني تجديد بنا کرد ولي خدا را شکرگزاريم که امکانات فراوان طبيعي، زمين‌هاي حاصل خيز، آب و هواي مناسب، استعدادهاي انساني و طبيعي و هدايت صحيح مسؤولان، اين امکان را فراهم کرده است که ملت ايران بتواند عقب افتادگي‌هاي ناشي از دوران سياه حاکميت ستمشاهي بر اين کشور را جبران کند و اين همه در خور تمجيد و ستايش در طول تاريخ است. (1375/12/19)
د. خرافه گرايي و جدال با دين استدلالي:
هر ذهن سالم صحيح و اهل فهم و استدلال که در مقابل منطق اسلام قرار گيرد، تسليم و خاضع مي‌شود و امروز با وجود مخالفت‌ها و مبارزاتي که با هر وسيله ممکن، عليه اسلام ناب در جريان است، دين مبين اسلام به سبب اتکاي آن به منطق و استدلال، در آمريکا، اروپا، آفريقا و شرق دور، رو به توسعه و گسترش است. بنابراين اسلام در بطن خود، عقايد و احکامي دارد که هر انسان سليم الطبعي را جذب و به خود معتقد مي‌کند.
هر جا که خرافات به نام دين به ميان بيايد، دين خالص، بدنام خواهد شد و کساني که خرافات را به نام اسلام بيان کنند، بزرگترين دشمني را با دين خدا ابراز کرده‌‌اند و بر همين اساس، علما و متفکرين ديني و عشاق گسترش دين مبين اسلام، بايد توجه کنند که اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام، هميشه با منطق و استدلال همراه است. (76/1/10)
ه. خرافه گرايي و طغيان سياسي جهان:
جهل، عادات زشت، خلقيات بد، فتنه‌هاي ميان جوامع مختلف، ظلم و طغيان و نيز خرافات حاکم بر اذهان بشر که موجب انحراف انسان‌ها از راه مستقيم مي‌شود، ظلماتي هستند که اسلام و پيام بعثت انسان‌ها را از همه اين ظلمات خارج و به نوري که در مقابل آن است، هدايت و دلالت مي‌کند و اين همان مفهومي است که در آيات متعدد قرآن کريم به عنوان تحول در زندگي انسانها از لحاظ فردي و اجتماعي و هدف گيري مورد تأکيد قرار گرفته است.
گرفتاري‌هاي امروز بشر و طغيان‌هاي سياسي جهان به ريشه‌هاي اخلاقي و نيز جهالت توده‌هاي مردم مربوط مي‌شود و اين چيزي است که تنها اسلام قادر به برطرف کردن آن است. (1376/3/7)
و. خرافه گرايي و گرفتاري ملت اسلام:
اسلام به ملت‌ها استقلال و آزادي مي‌دهد: هم آزادي در محيط زندگي خودشان- آزادي از قدرت‌هاي ديکتاتور و مستبد، آزادي از خرافات و جهالت‌ها، آزادي از تعصب‌هاي جاهلانه و کج فکريها و هم آزادي از کمند قدرت اقتصادي و فشار سياسي استکبار، اسلام به ملت‌ها رفاه و پيشرفت اقتصادي همراه با عدالت اجتماعي هم مي‌دهد.
آن پيشرفت اقتصادي که فاصله بين طبقات مردم را زياد کند، مورد نظر اسلام نيست. آن نسخه اقتصادي که امروز کشورهاي غربي براي مردم دنيا مي‌پيچند و ارائه مي‌دهند که طبقاتي را مرفه مي‌کند و رونق اقتصادي را بالا مي‌برد و به قيمت ضعيف شدن و فقير شدن و زير فشار قرار گرفتن طبقاتي از جامعه تمام مي‌شود؛ اين را اسلام نمي‌پسندد. رفاه اقتصادي همراه با عدالت، همراه با روح مواسات و همراه با روح برادري، باز در سايه اسلام به دست مي‌آيد.
امروز گرفتاري‌هاي ملت‌هاي مسلمان در دنيا چيست؟ وجود قدرت‌هاي مسيطر و مستکبري است که از آن سوي دنيا بر ملت‌هاي مسلمان حکم مي‌رانند؛ در زندگي آنها دخالت مي‌کنند؛ آنها را در فقر و ضعف و اختلاف نگه مي‌دارند؛ از ثروت‌هاي آنها به شکل نامشروعي استفاده مي‌کنند.
نداشتن استقلال، نداشتن آزادي، نداشتن حيثيت انساني، عقب ماندگي علمي و عقب ماندگي در شؤون زندگي، از ديگر گرفتاري‌هاي ملت‌هاي مسلمان است. همه اين گرفتاري‌ها به برکت بازگشت به اسلام، به برکت عمل به اسلام، به برکت حاکميت اسلام برطرف مي‌شود. (1378/3/12)
ادعاهاي شرم آور
البته مثل همه حقايقي که در برهه‌هاي مختلفي از زمان ملعبه دست سودجويان مي‌شود، اين حقيقت هم گاهي ملعبه دست سودجويان مي‌شود. اين کساني که ادعاهاي خلاف واقع مي‌کنند ادعاي رويت، ادعاي تشرف، حتي به صورت کاملاً خرافي، ادعاي اقتداي به آن حضرت در نماز که حقيقت ادعاهاي شرم آوري است، اينها همان پيرايه‌هاي باطلي است که اين حقيقت روشن را در چشم و دل انسان‌هاي پاک نهاد ممکن است مشوب کند. نبايد گذاشت.
همه آحاد مردم توجه داشته باشند اين ادعاهاي اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هيچ کدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسان‌هاي باارزشي که يک لحظه عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماه‌ها و سال‌هاي عمر امثال ما، چنين ادعاهايي نکردند. ممکن است يک انسان سعادتمندي، چشمش، دلش، اين ظرفيت را پيدا کند که به نور آن جمال مبارک روشن شود، اما يک چنين کساني اهل ادعا نيستند؛ اهل گفتن نيستند؛ اهل دکان داري نيستند. اين کساني که دکان داري مي‌کنند به اين وسيله، انسان مي‌تواند به طور قطع و يقين بگويد اينها دروغگو هستند؛ مفتري هستند. اين عقيده روشن و تابناک را بايستي از اين آفت اعتقادي دور نگه داشت. (87/5/28)
بخش ششم: خرافه زدايي در طول تاريخ شيعه
الف. متکلمين و خرافه زدايي:
دين، منطقي است. اسلام، منطقي است و منطقي ترين بخش اسلام، تفسيري است که شيعه از اسلام دارد؛ تفسيري قوي، متکلمين شيعه، هر يک در زمان خود، مثل خورشيد تابناکي مي‌درخشيدند و کسي نمي‌توانست به آنها بگويد «شما منطقتان ضعيف است.»
اين متکلمين، چه از زمان ائمه عليهم السلام- مثل «مؤمن طاق» و «هشام بن حکم»- چه بعد از ائمه، عليهم السلام- مثل «بني نوبخت» و «شيخ مفيد»- و چه در زمان‌هاي بعد- مثل مرحوم «علامه حلي»- فراوان بوده‌‌اند. ما اهل منطق و استدلاليم. شما ببينيد درباره مباحث مربوط به شيعه، چه کتب استدلالي قوي‌اي نوشته شده است! کتاب‌هاي مرحوم «شرف الدين» و نيز «الغدير» مرحوم «علامه اميني» در زمان ما، سرتا پا استدلال، بتون آرمه و مستحکم است. تشيع اين است يا مطالب و موضوعاتي که نه فقط استدلال ندارد، بلکه «اشبه شي ء بالخرافه» است؟! چرا اينها را وارد مي‌کنند؟! (1373/3/17)
ب. روش علماي سلف در مبارزه با خرافه گرايي:
در کنار ترويج و تبليغ معارف اصيل اسلام ناب بايد با خرافه مبارزه کرد. روز به روز کساني دارند خرافات جديدي وارد جامعه ما مي‌کنند. مبارزه با خرافه را جدي بگيريد. اين روش علماي ما بوده است.
مرحوم آقا جمال خوانساري، محشي شرح لمعه، عالم بزرگ، پسر مرحوم آقا حسين خوانساري که از علما و برجستگان تاريخ روحانيت شيعه‌‌اند، 300 سال پيش براي اينکه خرافات را برملا کند کتاب کلثوم ننه را نوشت. الان هست. اخيراً چاپ شده است. با زبان طنز معروفترين خرافات زمان خويش را در آورده و به زبان فتواي فقهاي زنان مي‌گويد: زنان پنج فقيه بزرگ دارند. يکي کلثوم ننه است، يکي بي بي شاه زينب است، يکي دده بزم آرا است، از قول اينها نقل مي‌کند در باب محرم و نامحرم، در باب طهارت و نجاست در باب طهارت و نجاست، در باب انواع و اقسام چيزها، يعني عالم ديني مي‌پردازد به اين چيزها. (1385/7/18)
ج. امام خميني (رحمة الله عليه) و خرافه زدايي از فرهنگ اسلامي:
اين خطر بزرگي است که در عالم دين و معارف ديني، مرزداران عقيده بايد متوجهش باشند. عرض کردم: عده‌اي وقتي اين حرف را بشنوند، مطمئناً از روي دلسوزي خواهند گفت «خوب بود فلاني اين حرف را امروز نمي‌زد.» نه؛ من بايستي اين حرف را مي‌زدم. من بايد اين حرف را بزنم. بنده مسؤوليتم بيشتر از ديگران است. البته آقايان هم بايد اين حرف را بزنند. شما آقايان هم بايد بگوييد.
امام بزرگوار، خط شکني بود که هرجا انحرافي در نکته‌اي مشاهده مي‌کرد، با کمال قدرت و بدون هيچ ملاحظه اي، بيان مي‌فرمود. اگر اين بدعت‌ها و خلاف‌ها در زمان آن بزرگوار مي‌بود يا به اين رواج مي‌رسيد، بلاشک مي‌گفت. البته عده‌اي هم که به اين مسائل دل بسته‌‌اند، متاذي خواهند شد که چرا فلاني به موضوع مورد علاقه ما اين طور بي محبتي کرد و با اين لحن از آن ياد نمود. آنها هم البته، اغلب، مردمان مؤمن و صادق و بي غرضي هستند؛ اما اشتباه مي‌کنند.
وظيفه بزرگي که آقايان روحانيون و علما، در هر بخشي و هرجا که هستيد، بايد برعهده داشته باشيد، همانهاست که عرض شد. مجلس عزاي حسين عليه الصلاه والسلام، مجلسي است که بايد منشأ معرفت باشد. اميدواريم که خداوند متعال، شما را موفق بدارد. آنچه را که موجب رضاي پروردگار است، با قدرت، با شجاعت، با تلاش و با جد و جهد، پيگيري و بيان کنيد و ان شاء الله وظيفه خودتان را به انجام برسانيد. (1373/3/17)
د. نقش ممتاز حوزه‌هاي علميه شيعه در خرافه زدايي:
روحانيت آگاه و اصيل بايد برمبناي سيره پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و روش علماي اسلام با اينگونه خرافات خطرناک؛ شجاعانه و بدون ملاحظه مقابله کند. شيعه با آزاد فکري و تکيه بر عقل و منطق و استدلال رشد کرده است و بايد قدر اين ويژگي را دانست و آن را دنبال کرد. (1385/8/17)
يکي از مسائل مهم کنوني جلوگيري از آميخته شدن معارف دين با خرافه است که علما و برجستگان بايد با تبيين صحيح معارف اهل بيت عليهم السلام، مانع از رسوخ مسائل خرافي شوند. (86/5/28)
تقويت ارتباط با مردم، افزايش قدرت فهم و تحليل سياسي، حفظ قداست روحانيت، سلامت مالي و اخلاقي، ذي طلبگي، افزايش مهارت‌هاي ديني براي پيروزي در ميدان پيکار جهاني انديشه‌ها و مبارزه شجاعانه با خرافات از جمله وظايفي است که عمل به آنها موجب حفظ جايگاه بي نظير روحانيت و استمرار ويژگي‌هاي تاريخي آن خواهد شد. (1385/8/17)
علماي سلف دستشان بسته بود و نمي‌توانستند بگويند «اين کار، غلط و خلاف است.» امروز روز حاکميت اسلام و روز جلوه اسلام است. نبايد کاري کنيم که آحاد جامعه اسلامي برتر، يعني جامعه محب اهل بيت (عليهم السلام) که به نام مقدس ولي عصر ارواحنافداه، به نام حسين بن علي (عليه السلام) و به نام اميرالمؤمنين عليه الصلاه والسلام مفتخرند، در نظر مسلمانان و غيرمسلمانان عالم، به عنوان يک گروه آدم‌هاي خرافي بي منطق معرفي شوند. (1373/3/17)
ه. نقش وعاظ و عزاداران در خرافه زدايي:
واقعه کربلا در روز عاشورا يک فصل عظيم از تاريخ ماست و مايه اصلي حرکت و نهضت اسلامي در جهت تفکرات صحيح اسلامي محسوب مي‌شود. تفکر انقلابي ما مستند به حادثه عاشورا بود که سراسر جهان اسلام را فرا گرفت و اينگونه مردم را وارد ميدان جهاد و مبارزه في سبيل الله کرد.
فضلا، گويندگان و خطبا بايد حقايق مربوط به حادثه عظيم عاشورا که پايه اصلي انقلاب ماست بصورتي پيراسته از خرافات و اضافات براي مردم بيان کنند. (1370/4/20)
همه عزاداران از جمله گويندگان، وعاظ و مداحان بايد مراقب باشند که شأن و جايگاه اين حقيقت عزيز را حفظ کنند و مبادا برخي خرافه‌ها يا کارهاي غيرمعقول موجب ضايع شدن عزاداري امام حسين (عليه السلام) شود.
مجالس امام حسين (عليه السلام) بايد مجالس ضد ظلم، ضد سلطه و ضد يزيدها، شمرها و ابن زيادهاي زمان حاضر باشد. جهت گيري در عزاداري‌هاي امام حسين بايد به سوي تحکيم ايمان و روح تدين در مردم، آگاهي بخشي، گسترش روح شجاعت و غيرت ديني و جلوگيري از بي تفاوتي مردم باشد و اين معناي واقعي بزرگداشت قيام امام حسين (عليه السلام) است.
جنبه عاطفي عزاداري امام حسين را تأثيرگذار بر عواطف و احساسات مردم، جنبه عمقي و معنوي آن را موجب آگاهي بخشي به صاحبان فکر و بصيرت است و امام حسين (عليه السلام) مظهر بصيرت و استقامت بودند.(1386/10/19)
منبع: کژراهه (گزارش‌هايي از فرقه‌هاي نوپديد و عرفان‌هاي دروغين)، جمعي از نويسندگان؛ (1388)، تهران: موسسه جام جم، چاپ اول.
راسخون
20 مهر 1396 - 08:29:30 ب.ظ
AryaNews.com ©